تبليغاتX
چشمه سار ترقی

مهر مهربان با کوله بار علمش ِبا کوله بار دانش

 

از راه رسید

 

سال تحصیلی ۸۸-۸۷

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 4:33  توسط م.خ.ع.ز  | 

                    از ۲۳۶ نفر دانش آموزان مدرسه

                         ۱۲۳(۴۲/۵۴)نفر حائز رتبه های برتر شده اند

 

پایه ی اول :  معدل ۲۰      ۸ نفر

                   //    ۱۹      ۱۴ //

                    //   ۱۸       ۱۰  //

                    //    ۱۷        ۱۲ //

 

پایه دوم   :   معدل ۱۹        ۱۴  نفر

                  //    ۱۸          ۱۶نفر

                   //   ۱۷           ۷نفر

 

پایه سوم  :   معدل ۲۰       ۳ نفر

                  //       ۱۹     ۱۳نفر

                  //        ۱۸      ۱۰ //

                  //        ۱۷       ۱۸//

 

معدل های ۲۰ اول

زهرا حمزه زاده -  الهام سلمانیان - مهسا مرادی - عاطفه جوانمردی

زهرا هاشمی  -  صفورا رفیع زاده - مهسا کریمی - اعظم هاشمی

 

معدل ۲۰ سوم

زهرا کاظم زاده - الهه زمانی - رعنا ابراهیمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 12:37  توسط م.خ.ع.ز  | 

نرم نرمکه ميرسد اينک بهار،خوش به حال روزگار، خوش ه حال چشمه ها و دشت ها، خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

روز پنج شنبه ۲۲/۱۲/۸۷

جشن بزرگ سبزه ها

ساعت۱۰

*****

مدرسه ی حکیمه

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 11:16  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 11:1  توسط م.خ.ع.ز  | 

براي سر كار خانم جعفرزاده  مدير آموزشگاه

كه  راهي سفر حج هستند  سفري پربار  و زيبا را آرزومنديم 

ان شالله همه ي ما را  دعا خواهند كرد

 

اينجا ميعادگه است ، ميعاد گه خدا ؛

ابراهيم ؛ محمد و مردم !

و تو تا تويي  ؛ اينجا غريبي  ...    مردم شو !

اي كه جامه ي مردم بر تن داري ، كه مردم ناموس خدايند  ، خانواده ي خدايند  و خدا نسبت به  خانواده اش از هر كس غيرتمند تر است

و اينجا حرم اوست درون حريم او  خانه ي او ...

* اينجا خانه ي اوست

و اين است كه هر گاه چهار فرسنگ از  شهرت ؛ دهت ؛ خانه ات دور مي شوي  مسافري .

نمازت را شكسته مي خواني ؛ نيمه ؛ نماز مسافر

و اينجا از هر گوشه ي جهان آمده باشي  تما مي خواني كه:

                                                           به خانه ي خود آمده اي

مسافر نيستي ؛ به ميهنت ؛ ديارت ؛ حريم امنيت و خانه ات باز گشته اي  (باز گشته اي )

در كشور خودد غريب بودي  مسافر بودي  اينجا   " اي ني بريده ي مطرود" "تبعيدي  غربت زمين " انسان"

به نيستان خويش  باز آمده اي  به زادگاه راستين  خويش

رجعت كرده اي !....

 

دكتر علي شريعتي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 0:29  توسط م.خ.ع.ز  | 
 

                         هوالمحبوب

 خدايا! مرا به كه وا مي گذاري؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد؟ يا به كسانيكه مرا به استضعاف و استثمار كشانند؟ در صورتيكه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني؟

              دعاي عرفه

مدیر مهربان و فداکارمان هیچ وقت به تو حسادت نکردیم   

اما این دفعه چرا

خوب لیاقت  شما  است گوارای وجودتان باد

حجتان قبول

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 22:32  توسط م.خ.ع.ز  | 

بااجازه نویسنده ی خلوتکده 

در یونان باستان، سقراط به دانش زیادش مشهور و احترامی والا داشت.

 روزی یكی ازآشنایانش،فیلسوف بزرگ رادیدگفت:سقراط؛ آیا می‌دانی من چه چیزی درباره دوستت شنیدم؟
سقراط جواب داد:یك لحظه صبركن،قبل ازاینكه چیزی به من بگویی،مایلم كه ازیك آزمون كوچك بگذری.

این آزمون، پالایش سه‌گانه نام دارد.

آشنای سقراط:پالایش سه‌گانه؟

سقراط:درست است، قبل ازاینكه درباره دوستم حرفی بزنی خوب است كه چندلحظه وقت صرف كنیم و ببینیم كه چه می‌خواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است.

آیا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی حقیقت است؟

آشنای سقراط:نه،در واقع من فقط آن را شنیده‌ام و...

سقراط: بسیار خوب، پس تو واقعا نمی‌دانی كه آن حقیقت دارد یا خیر.

حالا بیا از مرحله دوم بگذر،مرحله پالایش خوبی.

آیا آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، چیز خوبی است؟
آشنای سقراط:نه، برعكس...

سقراط:پس تو می‌خواهی چیز بدی را درباره او بگویی،اما مطمئن هم نیستی كه حقیقت داشته باشد.

بااین وجود ممكن است كه توازآزمون عبوركنی،زیراهنوز یك سوال دیگرباقی مانده است:مرحله پالایش سودمندی.

آیا آنچه كه درباره دوستم می‌خواهی به من بگویی، برای من سودمند است؟

آشنای سقراط :نه، نه حقیقتا.

سقراط نتیجه‌گیری كرد:بسیار خوب

اگرآنچه كه می‌خواهی بگویی،نه حقیقت است،نه خوب است ونه سودمند،چرا اصلا می‌خواهی به من بگویی؟
اینچنین است كه سقراط فیلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والایی رسیده بود.

 

 

روز دانش آموز هم مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 8:26  توسط م.خ.ع.ز  | 

 

عید سعید فطر مبارک

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 13:29  توسط م.خ.ع.ز  | 

مهر آمد قلبهاتان پر ز مهر

 

سال تحصیلی ۸۸-۸۷مبارک باد

از طرف دانش آموزان ِهمکاران و مردم شهر قهدریجان

نه سال تلاش  و خدمت خالصانه ی سرکار خانم لطفی را ارج نهاده

آرزوی موفقیت و سربلندی برای سرکار خانم جعفرزاده می کنیم

*******

تقدیم شما دو عزیز صبور

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 21:18  توسط م.خ.ع.ز  | 
 

 

 

اشاره:

در روش تدریس خدا (1)با مروری بر نخستین درس خداوند به پیامبر خویش، نكته هایی لطیف و بدیع از این درس آموختیم. همچنین از لطایف پیام رسانی و شیوه های آموزش خداوند نیز سخن به میان آمد.در جریان نزول وحی درسهای نكته آموز دیگری وجود دارد كه در مقاله ی حاضر خواهیم آموخت.

*******

در جریان نزول وحی درس‌های الهی و پس از آن، آموزه هایی بدیع و نکاتی لطیف می‌توان یافت. به برخی از این آموزه‌ها اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت.

1. درس‌ها تدریجی، مستمر و متناسب با موقعیت‌ها عرضه می‌شوند تا پیامبر در رخدادها و حوادث، بتواند از آن‌ها بهره گیری کند. همین نزول تدریجی یا تنزیلی یا نجومی برای آنان که شنیده بودند کتاب‌های انبیای گذشته دفعی و یک باره نازل می‌شود پرسش هایی را بر می‌انگیخت. در قرآن این پرسش و پاسخ آن مطرح شده است. «وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا»* انان که کافر شدند گفتند چرا قرآن یک باره بر پیغمبر نازل نشد؟ ما قرآن را به تدریج فرو فرستادیم تا قلب تو را استوار بداریم.

از این پاسخ می‌توان فهمید که نزول تدریجی کتاب آسمانی در آیین پیامبران گذشته نیز بوده است. این سیر تدریجی آموزه هایی چند را در بر دارد.

نزول تدریجی نوعی پشتوانه ی روحی است. چون در حوادث و رخدادها، نزول آیات گونه‌ای از حمایت و هدایت به شمار می‌آمد

- درس‌ها متناسب با موقعیت‌ها باید گفته شود تا معنادارتر  تأثیرگذارتر باشند. درسها اگر با وقایع عینی و در زبان قرآنی "شأن نزول ها" همراه باشند بهتر درک و دریافت می‌شوند. اصولاً یادآوری آن صحنه ها، تداعی کننده ی درس‌ها نیز خواهد بود.

- تدریس تدریجی به تثبیت آموخته‌ها کمک می‌کند.

- تدریس تدریجی، امکان تأمل در آموخته ها، تجربه ی آن‌ها در بیرون و تعمیق و گسترش مضامین و مفاهیم را باعث خواهد شد.

- نوعی ناگزیری در نزول تدریجی بوده است. اگرحوادث یک باره اتفاق می‌افتاد، نزول یک باره نیز معنا پیدا می‌کرد!

- نزول تدریجی نوعی پشتوانه ی روحی است. چون در حوادث و رخدادها، نزول آیات گونه ای از حمایت و هدایت به شمار می‌آمد. اصولاً دادن درس بیرون از موقعیت، زمینه ی پذیرش را به چندان همراه ندارد. وقتی شخص گرفتار مشکلی است اگر از آن مشکل و راه حل آن سخن بگوییم کاملاً مستعد و آماده ی شنیدن و پذیرفتن است.

- اگر درس‌ها مکمل هم یا متناسب با موقعیت‌های متفاوت باشند در طرح تدریجی، جایگاه مسائل بهتر تبیین و تحلیل می‌شود. به زبان دیگر وقتی موضوعی متناسب با موقعیتی مطرح شود بهتر می‌توان آن را بررسی کرد و دال و مدلول‌ها را شناخت. اما اگر یک جا و یک باره مطرح شود چنین مرزبندی روشنی ممکن نخواهند بود.

هر چند درس‌های الهی به تدریج و براساس شرایط و موقعیت‌ها عرضه شده‌اند اما نوعی القای یک باره و یک پارچه نیز در نزول وحی وجود داشته است. به این القای دفعی و یک باره یا «رجومی»، در قرآن به ویژه در سوره ی قدر اشاره شده است. به عبارت دیگر در کنار تعلیم و تدریس مستمر تدریجی، یک یا چند بار مجموعه ی قرآن یک جا بر قلب پیامبر نازل شده است. این نوع نزول امکان دریافت یک پارچه و درک پیوستگی و وحدت مجموع را تبیین و روشن می‌سازد.

 

پی نوشت‌:

* سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی شریفه ی 33

 

منبع:

سنگری، محمد رضا، در آفاق تربیت، صص30-28

                                                                                                                         (یادگاری)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:34  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:5  توسط م.خ.ع.ز  | 
اموزشگاه زبان خارجی

پروین اعتصامی

 

زیر نظر سازمان آموزش وپرورش استان اصفهان

 

از مقدماتی تا پیشرفته

(ابتدایی وراهنمایی و متوسطه )

 

ثبت نام اغاز شد

محل تشکیل کلاسها  آموزشگاه حکیمه قهدریجان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:5  توسط م.خ.ع.ز  | 

 توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته، دو تا تنها
يکيشون تو، يکيشون من

ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده مهر بي صدايي
به لباي خسته ما

نميتونيم که بجنبيم
زير سنگيني ديوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه ديدار

هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزاي من و تو

راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم ميميريم

کاشکي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يک دنياي ديگه
دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توي دلها
درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواري نباشه

..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:34  توسط م.خ.ع.ز  | 

ما ز بالاییم و بالا می رویمما از آن جا و از این جا نیستیملااله اندر پی الالله استقل تعالوا آیتیست از جذب حقکشتی نوحیم در طوفان روحهمچو موج از خود برآوردیم سرراه حق تنگ است چون سم الخیاطهین ز همراهان و منزل یاد کنخوانده​ای انا الیه راجعوناختر ما نیست در دور قمرهمت عالی است در سرهای مارو ز خرمنگاه ما ای کورموشای سخن خاموش کن با ما میاای که هستی ما ره را مبند ما ز دریاییم و دریا می رویمما ز بی​جاییم و بی​جا می رویمهمچو لا ما هم به الا می رویمما به جذبه حق تعالی می رویملاجرم بی​دست و بی​پا می رویمباز هم در خود تماشا می رویمما مثال رشته یکتا می رویمپس بدانک هر دمی ما می رویمتا بدانی که کجاها می رویملاجرم فوق ثریا می رویماز علی تا رب اعلا می رویمگر نه کوری بین که بینا می رویمبین که ما از رشک بی​ما می رویمما به کوه قاف و عنقا می رویم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط م.خ.ع.ز  | 

تقدیم معلم کلاس اولم:

از الف تا یاء سراسر سوختی

چشم هایت را به چشمم دوختی

قدر دانی از وجودت را به من 

ذره ای ای کاش می آموختی !

                                                       ن.ش

***

و تقدیم به معلمانی که ضربان قلبشون بانفس شاگردشون می زنه...

***روز اول که سپردند به استاد مرا

دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:28  توسط م.خ.ع.ز  | 

                                          هوالمحبوب                                     

اگر نبود تسلایتان به وقت غمم    شکسته بود همه روح من در این ماتم

خدا صبوریمان داد از نگاه شما      که وقت حادثه بودید  مونس و همدم

***

آنگاه که خداوند  بر ما غمی عظیم خواست و می رفت که کمر  صبرمان

 زیر  عظیم ترین داغ ها  خم گرددو در امتحانش در مانیم ،

قدم های همدلی  شما  تسلی  خاطرمان گردید

 و آیه آیه  نفس ها تان تلاوت  صبر  بود بر  دل شکسته مان ،

که راضی باید بود به رضای خدا...

 

 


 

از اینکه در معیت دوستان ، اینجانب را درغم مادری مهربان و فداکار

مورد لطف مکرر خویش قرار دادید  از همه سپاسگزاریم .

امید  که در جلسات شادیتان گوشه ای از بزرگواری وعنایت شماراجبران کنیم

 

با تشکر         خانواده ی جعفرزاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط م.خ.ع.ز  | 

تسلیت

از چشمهایت خوانده ایم در داغ مادر این سخن

***

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن .دیدم که جانم می رود

 

سر کار  خانم مریم جعفرزاده (معاون محترم

آموزشگاه حکیمه)

درگذشت مادر مهربان و فدا کارتان را به شما و 

 

 

 خانواده ی  گرامیتان تسلیت عرض نموده ؛

 

از درگاه خدا وندطلب مغفرت برای آن عزیز و صبر

برای

  شما  داریم.

 

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط م.خ.ع.ز  | 

آب زنید راه را هین که نگار می​رسد


آب زنید راه را هین که نگار می​رسدراه دهید یار را آن مه ده چهار راچاک شدست آسمان غلغله ایست در جهانرونق باغ می​رسد چشم و چراغ می​رسدتیر روانه می​رود سوی نشانه می​رودباغ سلام می​کند سرو قیام می​کندخلوتیان آسمان تا چه شراب می​خورندچون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما مژده دهید باغ را بوی بهارمی​رسدکز رخ نوربخش او نور نثار می​رسدعنبر و مشک می​دمد سنجق یار می​رسدغم به کناره می​رود مه به کنار می​رسدما چه نشسته​ایم پس شه ز شکار می​رسدسبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسدروح خراب و مست شد عقل خمار می​رسدزان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می​رسد

  











+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:16  توسط م.خ.ع.ز  | 

در جشنواره ي بزرگ

 

زيباترين سبزه ها

برترين گلها

 

 همراه ما باشيد....

****

مكان: مدرسه ي راهنمايي حكيمه قهدريجان

زمان : پنجشنبه ، 23/12/86 راس ساعت 10 صبح

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 9:55  توسط م.خ.ع.ز  | 

وفات حضرت رسول اکرم ِشهادت امام حسن مجتبی و

شهادت  آقا علی بن موسی الرضی

بر همه ی  مومنین جهان تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 22:10  توسط م.خ.ع.ز  | 

نمایشگاه حجاب و عفاف

***

زمان : ۴ لغایت ۱۵ اسفند ماه ۸۶

مکان : مدرسه ی راهنمایی حکیمه قهدریجان

***

بازدید ا ز نمایشگاه  برای عموم  آزاد است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:49  توسط م.خ.ع.ز  | 

 

 

آیا می دانید تمام خرس های قطبی ,چپ دست هستند

 

 

آیا می دانید اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قراردهید کم کم رنگش سفید می شود

 

 

آیا میدانید هیچ وقت نمی توانید با چشمان باز عطسه کنید  

 

آیا می دانید چشم های ما از بدو تولد همین اندازه بوده انداما رشد گوش و دماغ ما هیچ وقت متوقف نمی شود

 

 

آیا می دانید اگر تمام رگ های خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا97000کیلومتر می شود ؟

 

 

آیا می دانید تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیه چشم است

 

 

آیا می دانید شتر در 3دقیقه 97لیتر آب میخورد

 

 

آیا می دانید فقط با از دست دادن یک درصد از آب بدن ,احساس تشنگی می کنیم

 

 

آیا می دانید چیتا یا یوز پلنگ سریع ترین حیوان خشکی است . او در عرض فقط 3 ثانیه 100کیلومتر در ساعت سرعت می گیرد . رکوردی که حتی سریع ترین خودرو های فراری هم نتوانسته اند بشکنند

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:50  توسط م.خ.ع.ز  | 

مادر

 مادر  مهربون  من

تو تنها هم  زبون من

مادر   برام قصه بگو

قصه ای از غصه  بگو

                             از   غصه ها ،  تنهاییات

                             از بی کسی خستگی یات

اگر چه   تو    پریشونی

همیشه  با من  می مونی

می خوام   کنارت بمونم

قدر تو را خوب   بدونم

بهشت زیر پای   توست

خدای من    کنار  توست

                           می خوام باهات حرف بزنم

                             بوسه  به  دستات    بزنم

هرچی می گم گوش می کنی

از بس    که   تو  مهربونی

مثل    تو   پیدا    نمی شه

بی  تو  دلم   وا     نمی شه

                         کاشکی  واسم  مونده بودی

                         غم از دلم   رونده    بودی

حالا که رفتی   از   پیشم

 همیشه دل تنگت می شم

منم    که  مادر    ندارم

 که سر رو پاهاش بزارم

                        تا بودی      یار  من بودی

                        دار و   ندار  من   بودی

حالا  که نیستی چه  کنم

 مادر   ببین      پریشونم

هر شب بیا    به  خوابم

خیلی    برات    بی تا بم

 

                ***

                                امشب تو را خواب می بینم ؟؟

                                 بازم   کنارت      می شینم ؟؟

دست  بکشی روی سرم

 بهم    بگی     دخترکم

چشمامو      باز   ببندم

بازم    برات       بخندم

 

                                  زینب جوانمردی 

                                   کلاس دوم راهنمای

   دختر خوبمان برای مادرت طلب مغفرت داریم   

 

                      

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:14  توسط م.خ.ع.ز  | 

سرکار خانم لطفی  تولد دختر گلتون رعنا خانم مبارک  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:42  توسط م.خ.ع.ز  | 

این سحابی گل رز تقدیم شما باد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 10:55  توسط م.خ.ع.ز  | 

هوالباقی

سر کار خانم یادگاری

در گذشت  عموی  عزیزتان

را به شما و خانواده ی محترمتان

از طرف همکاران و دانش آموزان مدرسه حکیمه

تسلیت عرض می کنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:33  توسط م.خ.ع.ز  | 

حرکات ورزشی پشت میز کار

زندگی مدرن و ماشینی امروزی تحرک لازم را از انسان ها گرفته است. اکثر ما بیش از نصف روز را پشت میزهای کار خود می نشینیم و بدون اینکه تحرکی به بدنمان بدهیم، کار می کنیم.

این عمل در دراز مدت باعث وارد آمدن ضررهایی به بدن ما خواهد شد که سلامتی ما را به خطر می اندازد. گرفتاری های دنیای امروزی آنقدر زیاد و پیچیده هستند که معمولاً وقت کافی را جهت انجام حرکات ساده ورزشی در اختیار ما قرار نمی دهند.

در این مقاله ما به شما حرکات ورزشی‌ای را آموزش می دهیم تا شما برروی صندلی خود و در پشت میز کار خود، بدون اختصاص وقت زیاد بتوانید با انجام آنها از به خطر افتادن سلامتی خود جلوگیری کنید. این حرکات از درد پشت و کمر و خستگی پاها جلوگیری می کنند. برای بهتر متوجه شدن این تمرینات به تصاویر دقت کنید:

حرکات ورزشی پشت میز کار

حرکت اول

- بر روی صندلی خود بشینید.

- پاها را روی زمین به حالت راحت و شل قرار دهید.

- دست راست خود را تا کرده و کف دست را پشت گردن قرار دهید.

- دست چپ خود را به سمت پای چپ بکشید.

- سپس دست چپتان را تا نزدیکی کف پای خود به سمت زمین بکشید.

- سعی کنید تا احساس کشیدگی در بدنتان (از کمر تا گردن) حس شود.

- سپس دست ها را عوض کنید.

- برای هر دست می توانید 10 تا 50 بار حرکت را تکرار کنید.

- توجه کنید که خود را فقط به سمت کناره ها بکشید نه به عقب یا جلو.

حرکات ورزشی پشت میز کار

حرکت دوم

- به پشت صندلی تان بروید.

- دست هایتان را روی تکیه گاه صندلی قرار دهید.

- همانطور که صندلی را گرفته اید، بر روی زانوهایتان بشینید.

- سعی کنید تا کشیدگی را روی زانوها و کمر خود احساس کنید.

- سپس به حالت اول برگردید و حرکت را تکرار کنید.

- هنگام اجرای حرکات منظم نفس بکشید و بعد از انجام چند حرکت، استراحت کنید.

حرکات ورزشی پشت میز کار

حرکت سوم

- روی صندلی خود به صورت قائم (90 درجه) بنشینید.

- پاها را به حالت راحت و شل روی زمین قرار دهید.

- دست هایتان را روی زانوها قرار دهید.

- در همین حالت آرام بلند شوید.

- سعی کنید با تکیه بر روی زانوها، بدنتان را به جلو ببرید.

- توجه کنید که دست هایتان برروی زانوها باقی بماند.

- احساس کشش می بایست در پشت، کمر و پاها احساس شود.

- در ضمن دقت کنید که کمر خم نشود.

 

منبع: مجله اینترنتی ورزش (www.netsport-magazine.com)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:24  توسط م.خ.ع.ز  | 
 
 
بیاموزیم

 


حميد مصدق

H.Mosadegh


از منظومه: سالهاي صبوري حسادت

 

مگر آن خوشه گندم

مگر سنبل

مگر نسرين

تو را ديدند.

كه سر خم كرده خنديدند.

 

مگر بستان

شميم گيسوانت را

چو آب چشمه ساران روان نوشيد

مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد

در عطر تن تو غوطه ور گشتند

كه سرنشناس و پانشناس

از خود بي خبر گشتند

 

مگر دست سپيد تو

تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد

كه مي شنگند و

مي رقصند و

مي خندند

 

مگر ناگاه

نسيم سرد گستاخ از سر زلفت ...

چه مي گويي ؟

تو و انكار ؟

تو را بر اين وقاحت ها كه عادت داد ؟

صداي بوسه را حتي

درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد

مگر ديوار حاشا تا كجا،

- تا چند ؟

 

خدا داند كه شايد خاك اين بستان

هزاران

صد هزاران

بوسه بر پاي تو ...

- ديگر اختيارم نيست

توانم نيست

تابم نيست

به خود مي پيچم از اين رشك

- اما خنده بر لب با تو گويم:

- اضطرابم نيست .

 

مگر ديگر من و اين خاك،

- واي از من

چناران بلند باغ حيدر را

تبر باران من در خاك خواهد كرد

نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد

 

ترحم كن،

نه بر من

بر چناران بلند باغ حيدر

بر نسيم صبح

شفاعت كن

به پيش خشم، اين خشم خروشان كه در چشم است

به پيش قله آتشفشان درد

شفاعت كن

كه كوه خشم من با بوسه تو

ذوب مي گردد

***

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:37  توسط م.خ.ع.ز  | 
ناهید همان ناروک تنهایی است،کز گوشه ی خاک قد برافراشته است

گر حور و ملک هم به برش بنشینند،تنهایی خویش را به خود می بیند...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 15:19  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:35  توسط م.خ.ع.ز  | 

۱- قائم ما قیام می کند و از ستمگران انتقام می گیرد.

۲-کسی که از مردم عیب جویی نکند ، از عذر خواهی نیز بی نیاز است

۳-کسی که پس از شهادت من ، مرا زیارت کندِمن روز  قیامت او را ملا قات می کنم

۴- علم ریشه ی شناخت و آگاهی است و تداوم تجربه ها  عا مل فرا وانی  عقل است .

۵-جدم فرمود :کسی که برای برطرف نمودن نیاز  برادر مسلملن  خود

تلا  ش کند  گویا خدا را نه هزار سال عبادت کرده است.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:13  توسط م.خ.ع.ز  | 
چون که با کودک سر وکارت فتاد پس ....../....... 

 

      

 

مامان- با با- معلم عزیزم           

                                 

 

                                 

 

ای کاش همه با آرامش بخوابند                           

 

 

 هدیه به کوچو لو هایی که نا ظر فعالیت والدینشون با کا مپیوترند

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 18:50  توسط م.خ.ع.ز  | 

نامه ی  زیر  را از وبلاگ خلوتکده و با  تشکر از مدیر وبلاگ

 به واسطه ی اینکه جای تا مل برای همه ی ما دارد در زیر میآوریم

عنوان نامه:نامه ای به خدا
سلام خدای منان من حقیر را که،بعد از 7سالگی به معلولیت مبتلا شدم کمک
کن فقط کمکم کن که کارهای شخصی خودمو خودم انجام بدم.تو که میدونی پدر پیرم دیگر کمر خمیده اش تحمل سنگینی مرا ندارد
تو این دنیا از همه
آرزوهایم گذشتم و تو میدانی که هیچوقت امیدم را از دست نداده ام
خدا تو
میدونی که خیلیه حموم دادن یه پسر 17ساله به دست یک مادر ......چی بگم که دیگر حرمتی نمانده است.خدایا این نامه رو برای تو نوشتم که به من در مراحل سخت زندگی کمک کنی
نمی خواهم مرا رو پاهای خودم بیستونی.فقط می خوام منو
کمک کنی که کارهای شخصیم را خودم انجام بدم ما در این دنیا درس عبرتی هستیم برای تمام مردم که بدونن از چه ثروتی بهره مندند"سلامتی "
ولی کو گوش
شنوا.
خدای من فقط به خاطر پدر مادرم به من کمکم کن.......خداوندا به داده
هایت و نداده هایت شکر
که داده هایت نعمت است و نداده هایت حکمت
............حرفی ندارم جز ..........؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 12:53  توسط م.خ.ع.ز  | 

قمه زنى 

 از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسط برخى از عزاداران امام‏حسين‏«ع‏»اجرا مى‏شود و در تاسى به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا«ع‏»و شهيدان‏كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين‏«ع‏»انجام‏مى‏دهند.

صبح زود عاشورا،با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن،بصورت دسته‏جمعى قمه بر سر مى‏زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مى‏شود.بعضى‏هم براى قمه زنى نذر مى‏كنند،برخى هم چنين نذرى را در باره كودكان خردسال انجام‏مى‏دهند و بر سر آنان تيغ مى‏زنند،در حدى كه از محل آن خون جارى گردد.

قمه زنى نيز،مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و...از دير باز مورد اختلاف نظر علما وپيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى‏پرداخته‏اند.

اين مراسم،از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»انجام مى‏گيرد. فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد،مجازمى‏دانند.برخى از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن‏مذهب بودن،آن را ممنوع دانسته‏اند.

البته شرايط زمانى در اين مساله بى‏تاثير نيست. امام‏خمينى‏«ره‏»در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اول پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينه‏از ايشان شده بود،فرمودند: «در وضع موجود،قمه نزنند...»آية الله خامنه‏اى نيز در ديداربا روحانيون،در آستانه ايام عاشورا(سال 1373 شمسى)در ضمن بيانات مبسوطى درخرافه زدايى از عزادارى سيد الشهدا«ع‏»فرمودند:«قمه زدن هم از آن كارهاى خلاف‏است...اين يك كار غلطى است كه عده‏اى قمه‏ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون‏بريزند...كجاى اين كار،حركت عزادارى است؟ اين جعلى است.

اينها چيزهايى است كه‏از دين نيست...».آن را بدعت،خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعه‏اردبيل،نوشتند:امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه‏با تظاهر،حرام و ممنوع. (1) علماى ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب،آن راموجب وهن مذهب و نامشروع دانستند. (2)

 البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى‏شود به عشق حسين‏«ع‏»چنين‏كارهايى كنند،بايد در مسير صحيح هدايت‏شود و مورد بهره‏بردارى قرار گيرد تا شور وانگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه،آنان كه به خاطر حسين‏«ع‏»حاضرند خون بدهند،چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تاسيس بانك‏خون،از فداكاران و ايثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارى‏گردد،تا از اين طريق،جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند،نجات يابد.

گر چه اين‏كار،شايد مثل قمه زنى،تامين كننده احساس عاطفى فرد نباشد،ولى قطعا رضايت‏خداوندو پسند سيد الشهدا«ع‏»را بيشتر در پى دارد.كاش روزى صدقه دادن خون نيز،مثل صدقه‏و كمك مالى و لباس و غذا و... مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد.

كى گفت‏ حسين،بر سر خويش بزن؟ با تيغ، به فرق خويشتن نيش بزن تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل بر فرق ستمگران بد كيش بزن

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 8:43  توسط م.خ.ع.ز  | 

در نینوا که نی به لبانش  شد آشنا

شد خشک از تحیر و نی  هم نوا گرفت

خون تو یا حسین که بودش اما نتی

دادش خدا و باز هم او را خدا گرفت

ورنه فلک چگونه تواند قصاص داد

خونی که از گلوی تو در کربلا گرفت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:44  توسط م.خ.ع.ز  | 

ملک و الشعرای بهار را با جمعی از شاعران نزاع بود بر توانی او در شعر

گفتند اگر توانی فی البداهه با این کلمات شعری بساز

"خروس  - انگور -درفش -سبو "

گفت:

برخاست خروس صبح برخیز ای دوست

خون دل انگور فکن در رگ و پوست

کار من وتو قصه ی  مشک است و درفش

جور تو دل ،صحبت سنگست و سبوست

گفتند  با این کلمات ...

"تسبیح - چراغ  -نمک - چنار"

گفت:

با خرقه و تسبیح چو دیدم آن یار

گفتا ز چراغ زهد ناید انوار

کس شهد ندیدست در ؛کان نمک

کس میوه نچیدست از شاخه چنار

گفتند با این کلمات:

" رازقی ـ سیگارـ اشک -لاله "

گفت:

ای برده گل  رازقی از روی توئ رشک

در دیده ی ما زدود سیگار تو اشک

گفتم که چو لاله داغ دارست دلم

گفتا که دهم کام دلت یعنی ؛ کشک

پسر بچه ای  معترض شد که اینها بین خودتان  قراردادی بوده  اگر توانی

با اینها که من می گویم شعری بگو...

"آینه - اره  ـ کفش ـ غوره"

گفت

چون آینه نور خیز گشتی احسنت

چون اره به خلق تیز گشتی احسنت

در کفش ادیبان جهان کردی پا

غوره نشده مویز گشتی احسنت !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:12  توسط م.خ.ع.ز  | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:29  توسط م.خ.ع.ز  | 

 عمری بجز بیهوده بودن سر نکردیم

تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:25  توسط م.خ.ع.ز  | 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:12  توسط م.خ.ع.ز  | 

هفت بار روح خویش را به تمسخر و تحقیر گرفتم :

  • اولین بار ، آنگاه که دیدم برای بلند شدن تطاهر به افتادگی می کند.

 

  • دومین بار ،آنگاه که دیدم پیش لنگها لنگ لنگان راه می رود.

 

  • سومین با  ر،آنگاه که دیدم بین سهل و دشوار سهل را انتخاب کرد.

 

  • چهارمین بار  ،آنگاه که دیدم گناهی مرتکب شد و برای تسکین خویش گفت :

دیگران نیز گناه می کنند.

 

  • پنجمین بار ،انچه را که برایش پیش آمده بود  حمل بر نادانی  خویش کرد ؛اما 

 صبر بر  پیشامد را  به توانایی خویش نسبت داد.

 

  • ششمین بار آنگاه که چهره ای زشت را تحقیر کرد .حال آنکه

آن چهره ی زشت  بی شک نقابی از نقاب های خودش بود.

 

  • و هفتمین بار ، آنگاه  که زبان به مدح و  ثنا و تملق آورد وآن را فضیلتی دانست.

جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:34  توسط م.خ.ع.ز  | 

                          هوالمحبوب

از اینکه خواننده ی

وبلاگ حکیمه

 هستید ؛ِخرسندیم

تقدیم به خوانند گان وبلاگ حکیمه

                                                                                  مدیریت آموزشگاه حکیمه

                                                                                   زهرا لطفی

                

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:29  توسط م.خ.ع.ز  | 

تا به حال به مفهوم ماه های شمسی فکر کردید؟

فروردین

فروردین نام نخستین ماه و فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماری اعتدالی خورشیدی است.در اوستا و پارسی باستان فرورتینام,در پهلوی فرورتین و در فارسی فروردین گفته شده که به معنای فروردهای پاکان و فروهرهای ایرانیان است.بنا به عقیده پیشینیان,ده روز پیش از اغاز هر سال فروهر در گذشتگان که با روان و وجدان از تن جدا گشته,برای سرکشی خان و مان دیرین خود فرود می آیند و ده شبانه روز روی زمین به سر میبرند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهای نیکان,هنگام نوروز را جشن فروردین خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمین هستند و بامداد نوروز پیش از بر آمدن آفتاب,به دنیای دیگر می روند.

 

 اردیبهشت

 اردیبهشت نام دومین ماه سال و روز دوم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا اشاوهیشتا و در پهلوی اشاوهیشت و در فارسی اردیبهشت گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء:

جزء اول((اشا))از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است,راستی و درستی,تقدس,قانون و آئین ایزدی,پاکی....و بسیار هم در اوستا به کار برده شده است.جزء دیگر این کلمه که واژه ((وهیشت))باشد. صفت عالی است به معنای بهترین,بهشت فارسی به معنی فردوس از همین کلمه است.در مجموع این کلمه به بهترین راستی و درستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و پاکی و تقدس اهورامزداست و در عالم مادی نگهبانی کلیه آتش های روی زمین به او سپرده شده است. در معنی ترکیب لغت اردیبهشت((مانند بهشت))هم آمده است.

 

 خرداد

خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم در گاهشمار اعتدالی خورشیدی است. در اوستا و پارسی باستان هئوروتات ,در پهلوی خردات و در فارسی خورداد یا خرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: جزء هئوروه که صفت است به معنای رسا.,همه,درست,و کامل.دوم تات که پسوند است برای اسم مونث,بنابراین هئوروتات به معنای کمال و رسایی است.ایزدان تیرو باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده رسایی و کمال اهورامزداست و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

 

 تیر

تیر نام چهارمین ماه سال و روز سیزدهم هر ماه گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا تیشریه,در پهلوی تیشتر و در فارسی صورت تغییر یافته آن یعنی تیر گفته شده که یکی از ایزدان است و به ستاره شعرای یمانی اطلاق می شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به کوشش او زمین پاک ,از باران بهره مند می شود و کشتزارها سیراب میگردد. تیشتر رادر زبانهای اروپایی سیریوس خوانده اند.هر گاه تیشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ریزش باران می دهد. این کلمه را نباید با واژه عربی به معنی سهم اشتباه کرد.

 

امرداد

امرداد نام پنجمین ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا امرتات ,در پهلوی امرداد و در فارسی امرداد گفته شده که کلمه ای است مرکب از سه جزء:

اول((ا))ادات نفی به معنی نه,دوم((مرتا)) به معنی مردنی,نیست و نابود شدنی و سوم تات که پسوند و دال بر مونث است. بنابر این امرداد یعنی بی مرگی و آسیب ندیدنی یا جاودانی. پس واژه ((مرداد))به غلط استعمال می شود.در ادبیات مزدیسنا امرداد یکی از امشاسپندان است که نگهبانی نباتات با اوست. در مزدیسنا شخص باید به صفات مشخصه پنج امشاسپند دیگر که عبارتند از :

نیک اندیشی,صلح و سازش,راستی و درستی,فروتنی و محبت به همنوع,تامین اسایش و امنیت بشر مجهز باشد تا به کمال مطلوب همه که از خصایص امرداد است نایل گردد.

 

 شهریور

شهریور نام ششمین ماه سال و روز چهارم هر ما در گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. در اوستا خشتروئیریه,در پهلوی شتریور و در فارسی شهریور میدانند. کلمه ای است مرکب از دو جزء:خشتر که در اوستا و پارسی باستان و سانسکریت به معنی کشور و پادشاهی است و جزء دوم صفت است از ور به معنی برتری دادن وئیریه یعنی برگزیده و آرزو شده و جمعا یعنی کشور منتخب یا پادشاهی برگزیده . این ترکیب بارها در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی اهورامزدا آمده است. شهریور در جهان روحانی نماینده پادشاهی ایزدی و فر و اقتدار خداوندی است و در جهان مادی پاسبان فلزات .چون نگهبانی فلزات با اوستاو را دستگیر فقرا و ایزد رحم و مروت خوانده اند.روایت شده است شهریور آزرده و دلتنگ می شود از کسی که سیم و زر را بد به کار اندازد یا بگذارد که زنگ بزند.

 

 مهر

در سانسکریت میترا ,در اوستا و پارسی میثر ,و در پهلوی میتر,و در فارسی مهر گفته می شود. که از ریشه سانسکریت آمده به معنی پیوستن. اغلب خاورشناسان معنی اصلی مهر را واسطه و میانجی ذکر کرده اند.مهر واسطه است میان آفریدگار و آفریدگان.میثره در سانسکریت به معنی دوستی و پروردگار و روشنایی و فروغ است و در اوستا فرشته روشنایی و پاسبان راستی و پیمان است.مهر,ایزد هماره بیدار و نیرومند استو برای یاری کردن راستگویان و بر انداختن دردغگویان و پیمان شکنان در تکاپوست.مهر از برای محافظت عهد وپیمان و میثاق مردم گماشته شده است.از این رو فرشته فروغ و روشنایی نیز هست که هیچ چیز ار او پوشیده نمی ماند.برای انکه از عهده نگهبانی بر آید اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است.مقام مهر در بالای کوه ((هرا))است,انجایی که نه روز است و نه شب ,نه گرم است و نه سرد,نه ناخوشی و نه کثافت .مهر از آنجا بر ممالک آریایی نگران است.این آرامگاه خود به پهنای کره زمین است یعنی مهر در همه جا حاضر است و با شنیدن آوای ستمدیدگان آگاه گشته به یاری آنان می شتابد.

آیین مهر در دین مسیح نیز مشهود است.ایزد مهر در اصل بجز ایزد خورشید بوده است اما بعدها آندو را یکی دانسته اند.مورخان یونانی مهر را به نام میترس یاد کرده اند و دکر کرده اند که ایرانیان خورشید را به اسم ((میترس))میستایند.از این خبر پیداست که در یک قرن پیش از میلاد مسیح آندو با یکدیگر مخلوط شده اند.نگهبانی ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ایزد مهر است.

 

 آبان

در اوستا آپ در پارسی باستان آپی و در فارسی آب گفته می شود.در اوستا بارها ((آپ))به معنی فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صیغه جمع آمده است.نام ماه هشتم از سال خورشیدی و نام روز دهم از هر ماه را,آبان میدانند.ایزد آبان موکل بر آهن است و تدبیر امور و مصالح ماه به او تعلق دارد.به سبب آنکه((زو))که یکی از پادشاهان ایران بود در این روز با افراسیاب جنگ کرده ,او را شکست داده,تعاقب نمود و از ملک خویش بیرون کرد, ایرانیان این روز را جشن می گیرند,دیگر آنکه چون مدت هشت سال در ایران باران نبارید مردم بسیار تلف گردید و بعضی به ملک دیگر رفتند. عاقبت در همین روز باران شروع به باریدن کرد و بنابراین ایرانیان این روز را جشن کنند. آفتاب در این ماه در برج عقرب یا کژدم قرار می گیرد.

 

آذر

در اوستا آتر ,آثر,در پارسی باستان آتر,در پهلوی آتر,و در فارسی آذر می گویند. آذر فرشته نگهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان است.آریائیان(هندوان و ایزدان)بیش از دیگر اقوام به عنصر آتش اهمیت میدادند.ایزد آذر نزد هندوان ,آگنی خولنده شده و در ((ودا)) (کتاب کهن و مقدس هندوان)از خدایان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در این ماه در برج قوس یا کماندار قرار می گیرد.

 

دی

در اوستا داثوش یا دادها به معنی آفریننده ,دادار و آفریدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر ((دا)) به معنی دادن و افریدن است.در خود اوستا صفت دثوش(=دی)برای تعیین دهمین ماه استعمال شده است. در میان سی و روز ماه,روزهای هشتم و بیست و سوم به دی(آفریدگار,دثوش)موسوم است. برای اینکه سه روز موسوم به ((دی))با هم اشتباه نشوند نام هر یک را به نام روز بعد می پیوندند. مثلا روز هشتم را ((دی باز)) و روز پانزدهم را ((دی بمهر))و....دی نام ملکی است که تدبیر امور و مصالح روز و ماه دی به او تعلق دارد.

 

بهمن

در اوستا وهومنه ,در پهلوی وهومن,در فارسی وهمن یا بهمن گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: ((وهو))به معنی خوب و نیک و ((مند))از ریشه من به معنی منش:پس یعنی بهمنش,نیک اندیش,نیک نهاد.نخستین آفریده اهورامزدا است و یکی از بزرگترین ایزدان مزدیسنا. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و توانایی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشید تا او را به آفریدگار نزدیک کند.یکی از وظایف بهمن این است که به گفتار نیک را تعلیم می دهد و از هرزه گویی باز می دارد.خروس که از مرغکان مقدس به شمار می رود و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده ,مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار می خواند,ویژه بهمن است.همچنین لباس سفید هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوریحان بیرونی جانوران سودمند به حمایت بهمن سپرده شده اند و کشتار در بهمن روز منع شده است.بهمن اسم گیاهی است که به ویژه در جشن بهمنجه خورده می شود.و در طب نیز این گیاه معروف است.

 

اسفند

دراوستا اسپنتا آرمیتی,در پهلوی اسپندر,در فارسی سپندار مذ,سفندارمذ,اسفندارمذ,و گاه به تخفیف سپندار و اسفند گفته شده که کلمه ای است مرکب از دو جزء: سپند,که صفت است به معنی پاک و مقدس,یا ارمئتی هم مرکب از دو جزء: اول آرم که قید است به معنی درست,شاید و بجا.دوم متی از مصدر من به من معنی اندیشیدن . بنابراین ارمتی به معنی فروتنی,بردباری و سازگاری است و سپنته آرمتی به معنی بردباری و فروتنی مقدس است.در پهلوی آن را خرد و کامل ترجمه کرده اند.سپندارمذ یکی از امشاسپندان است که مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است.وی موظف است که همواره زمین را خرم ,آباد,پاک و بارور نگه دارد,هر که به کشت و کار بپردازد و خاکی را آباد کند خشنودی اسپندارمذ را فراهم کرده است و آسایش در روی زمین سپرده به دست اوست و خود زمین نیز نماینده این ایزد بردبار و شکیباست و مخصوصا مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است .بیدمشک گل مخصوص سپندارمذ می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:38  توسط م.خ.ع.ز  | 

هوالمحبوب

هفته ی  

بسیج مبارک باد

               معاونت پرورشی مدرسه(یادگاری)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:28  توسط م.خ.ع.ز  | 

هوالمحبوب

آه ای آشفته زلف و شکسته نگاه-

آه ای همه درها بسته و دل خسته و سیاه.......

اما سکوت سرد -

آن دسترنج تمامی غمهای نیمه راه !

آن حادثه.... آغاز یک نبرد-

بین سرشت و سرنوشت ولحظه های تلخ.

 آری تمام شدـ

اما!به تلخی این قصه پی نبرد-

" آنکس که لحظه را در گور زنده کرد! "

اثر زهرا لطفی(مدیر آموزشگاه)

                                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:15  توسط م.خ.ع.ز  | 

هوالمحبوب

۱-استفاده از شال و دستکش سفیددر کلاس قرآن توسط خانم صابری (رشته ی علوم تجربی)

۲-تدریس عربی به روش عینی (استفاده از غذا و میوه و غیره )توسط خانم رفیع زاده.

۳-برگزاری کلاس انشا و استفاده از کتا ب و خلاصه نویسی کتاب های کتاب خانه در محل 

کتابخانه ی مدرسه ، توسط خانم نصر اصفهانی .

۴-اجرای جلسات شورای دبیران توسط گروه های درسی مدرسه.

۵-تهیه و توزیع کارتکس نمره و نماز دانش آموزان و پیگیری هر ۲۰ روز یک بار توسط اولیای مدرسه و خانو اده ی آنها.

۶-تهیه و نصب تقویم الهی روز شمار روزهای هفته با دعای مربوطه.توسط خانم یادگاری معاونت پرورشی مدرسه.

۷-کمک به ارتقای بهره برداری بهینه از آزمایشگاه و کارگاه هنر و  حرفه و ایجاد پل ارتباطی  بین  دبیران ؛دانش آموزان توسط  خانم کیانی ؛متصدی آموزشگاه.

۸-ایجاد پانل اختصاصی  جهت نصب مطالب  زیبا؛جملات قصار ،اطلاعات روز...با عنوان " و امروز بدانیم" ، توسط خانم جعفرزاده ،معاونت آموزشی  مدرسه.

۹-توسعه فضای سبز  آموزشگاه و  ایجاد گلخانه همجوار آبنماتوسط  خانم لطفی  مدیر آموزشگاه. 

۱۰- اجرای  برنامه صبحانه ی وحدت بین همکاران و دانش آموزان در زمان استراحتبا همت خدمتگزار مدرسه آقای شاهنظری .

۱۱-معرفی نویسنده ی هفته ...معرفی  کتاب هفته ...مسابقه رقابتی جهت اهدا به کتاب کتابخانه.توسعه فرهنگ مطالعه  بین والدین دانش آموزان  توسط کتابدار مدرسه(خانم جعفرزاده)

۱۲-...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:5  توسط م.خ.ع.ز  | 

آیا می دانید که:

مدرسه ی حکیمه از ۲۴۹ دانش آموزان ۹۰نفر

مزین به نام دختر  رسول و  حضرت معصومه است 

فاطمه و زهرا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:44  توسط م.خ.ع.ز  | 

کسب  نتایج درخشان  پرسش مهر 86-85(منطقه) توسط دانش آموزان

حکیمه  قهدریجان

 

مقام های اول در پنج رشته از نه رشته مسابقات

 

نام و نام خانوادگی             کلاس             رشته مسایقه            رتبه

    

   شیوا اسماعیل زاده                اول                نثر ادبی                  اول

 

   فاطمه کریمی                       سوم                نثر ادبی                 اول

  

    زهرا جوانمردی                  اول                  داستان نویسی         اول

 

   زهرا رمضانی و همکاران      سوم                 نشریه غیر حرفه ای   اول

 

 فرشته محمدی                      سوم                 کاریکاتور                اول

 

لازم به ذکر است تعداد برگزیدگان این  مسابقه بسیار محدود بوده و باعث افتخار  است که بیشترین برگزیدگان  در مقطع راهنمایی از مدرسه  حکیمه قهدریجان می باشد

از طرف مدیریت آموزشگاه و همکاران به این دانش آموزان و خانواده ی محترمشان

تبریک عرض می کنیم

 

به سرکار خانم مشتاقی نیا دبیر هنر  به خاطر 

 

احراز  رتبه ی اول دررشته ی   نقاشی پرسش مهر

 

صمیمانه تبریک عرض می کنیم

 

                                                                                                                      

 

 

نتایج مسابقات  فرهنگی و هنری 86-85 (منطقه )توسط

دانش آموزان حکیمه

-       رتبه های اول

 

نام و نام خانوادگی              کلاس             رشته مسابقه

پریسا مهدیزاده                  سوم              نهج البلاغه

 

زینب جوانمردی                اول                شعر

ندا رفیع زاده                    سوم               "

 

زهرا قدیری                    دوم                  داستان(حائز رتبه ی استانی)

 

مینا حمززاده                    اول                احکام

 

لیلا حمززاده                    سوم                کتابخوانی

 

آزاده اسماعیل زاده           سوم                مداد رنگ

-         رتبه های دوم

نام و نام خانوادگی            کلاس              رشته

زهرا کاظم زاده                اول                 انشای نماز

 

رعنا ابراهیمی                 اول                  حفظ قرآن

 

معصومه رحیمی             دوم                  داستان نویسی

 

-       رتبه های سوم

نام و نام خانوادگی            کلاس              رشته

 

شکیبا اسماعیل زاده          اول                 صوت قرآن

 

فرشته محمدی                  سوم                "

 

لیلا حمززاده                    سوم                حفظ قرآن

 

راضیه فدایی                    سوم                شعر

 

سمانه قاسمی                  اول                  احکام

 

معصومه مرادی               سوم                احکام

 

 

به همه ی این عزیزان و خانوده های محترمشان از طرف مدیریت آموزشگاه

و همکاران تبریک عرض می کنیم.

  

         

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:59  توسط م.خ.ع.ز  | 

                                                 هوالمحبوب

                                              شاید در راه باشد...یک اتفاق آبی

 

 

زندگی آینه نیست که در او می نگری

زندگی خاک ره است که بر او می گذری

                                       

                                       گرچه غم همره توست       دل به اندوه مبند

                                     چون خم حافظ باش           خون به دل با ش وبخند

نه زمین باش نه خاک

                         که تو را خار کنند

                                              وانگهی ذهن تو را

                                                                    پر ز مردار کنند

                                     

                                                  آسمان باش که خلقی به نگاهت بخرند

                                                  وز پی دیدن تو          سر به بالا ببرند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 18:14  توسط م.خ.ع.ز  | 

هوالمحبوب

 

 

درس امروز...

 

 

 

 

من معلم ..نه من شاگردم. یک نفر درس به من داد امروز

***

لپ گل انداخته ؛زیبا و قشنگ...اما

پلک چشمانش  سنگین سنگین...

 

با تشر زل زده بودم در او    غفلت و بی خبری  بی حد است.

من با تیر نگاهم ؛گره ای کور به کارش زده ام.

گفتمش:

تن لش  فربهی  تن تا کی؟.

آخر ای بی فرجام ؛نیم نگاهی به  این روح فلاکت زده کن...

 

*** 

سخت آورد سرش را بالا...همچنان خواب آلود

با صدایی لرزان

اشک دیشب بر چشم

"صلواتی فرستاد بلند..."بچه ها خندیدند"

همچنان خواب درآویخته در چشمانش ...

 

ترک می داده پدر را         ز پلیدی ؛زشتی    تا دم صبح به دعا و صلوات

 

که:

خدایا پدرم را

و خدایا کرمت را   به من بر گرداند

 

خستگی باز دو پلکش را برد...

                               

                                     من نوشتم ،بنویسید همه ( درس امروز،محبت به پدر...)

                                                           ***

اثر ی از سرکار خانم مرادی

در پاسخ به پرسش مهر

نقش والدین و مهرورزی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:27  توسط م.خ.ع.ز  |