تبليغاتX
چشمه سار ترقی

 توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته، دو تا تنها
يکيشون تو، يکيشون من

ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده مهر بي صدايي
به لباي خسته ما

نميتونيم که بجنبيم
زير سنگيني ديوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه ديدار

هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزاي من و تو

راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم ميميريم

کاشکي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يک دنياي ديگه
دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توي دلها
درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواري نباشه

..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:34  توسط م.خ.ع.ز  | 

ما ز بالاییم و بالا می رویمما از آن جا و از این جا نیستیملااله اندر پی الالله استقل تعالوا آیتیست از جذب حقکشتی نوحیم در طوفان روحهمچو موج از خود برآوردیم سرراه حق تنگ است چون سم الخیاطهین ز همراهان و منزل یاد کنخوانده​ای انا الیه راجعوناختر ما نیست در دور قمرهمت عالی است در سرهای مارو ز خرمنگاه ما ای کورموشای سخن خاموش کن با ما میاای که هستی ما ره را مبند ما ز دریاییم و دریا می رویمما ز بی​جاییم و بی​جا می رویمهمچو لا ما هم به الا می رویمما به جذبه حق تعالی می رویملاجرم بی​دست و بی​پا می رویمباز هم در خود تماشا می رویمما مثال رشته یکتا می رویمپس بدانک هر دمی ما می رویمتا بدانی که کجاها می رویملاجرم فوق ثریا می رویماز علی تا رب اعلا می رویمگر نه کوری بین که بینا می رویمبین که ما از رشک بی​ما می رویمما به کوه قاف و عنقا می رویم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط م.خ.ع.ز  | 

تقدیم معلم کلاس اولم:

از الف تا یاء سراسر سوختی

چشم هایت را به چشمم دوختی

قدر دانی از وجودت را به من 

ذره ای ای کاش می آموختی !

                                                       ن.ش

***

و تقدیم به معلمانی که ضربان قلبشون بانفس شاگردشون می زنه...

***روز اول که سپردند به استاد مرا

دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:28  توسط م.خ.ع.ز  | 

                                          هوالمحبوب                                     

اگر نبود تسلایتان به وقت غمم    شکسته بود همه روح من در این ماتم

خدا صبوریمان داد از نگاه شما      که وقت حادثه بودید  مونس و همدم

***

آنگاه که خداوند  بر ما غمی عظیم خواست و می رفت که کمر  صبرمان

 زیر  عظیم ترین داغ ها  خم گرددو در امتحانش در مانیم ،

قدم های همدلی  شما  تسلی  خاطرمان گردید

 و آیه آیه  نفس ها تان تلاوت  صبر  بود بر  دل شکسته مان ،

که راضی باید بود به رضای خدا...

 

 


 

از اینکه در معیت دوستان ، اینجانب را درغم مادری مهربان و فداکار

مورد لطف مکرر خویش قرار دادید  از همه سپاسگزاریم .

امید  که در جلسات شادیتان گوشه ای از بزرگواری وعنایت شماراجبران کنیم

 

با تشکر         خانواده ی جعفرزاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط م.خ.ع.ز  |