|
توی یک دیوار سنگی ..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط م.خ.ع.ز
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط م.خ.ع.ز
|
تقدیم معلم کلاس اولم: از الف تا یاء سراسر سوختی چشم هایت را به چشمم دوختی قدر دانی از وجودت را به من ذره ای ای کاش می آموختی ! ن.ش
و تقدیم به معلمانی که ضربان قلبشون بانفس شاگردشون می زنه...
دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد***
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:28  توسط م.خ.ع.ز
|
هوالمحبوب اگر نبود تسلایتان به وقت غمم شکسته بود همه روح من در این ماتم خدا صبوریمان داد از نگاه شما که وقت حادثه بودید مونس و همدم *** آنگاه که خداوند بر ما غمی عظیم خواست و می رفت که کمر صبرمان زیر عظیم ترین داغ ها خم گرددو در امتحانش در مانیم ، قدم های همدلی شما تسلی خاطرمان گردید و آیه آیه نفس ها تان تلاوت صبر بود بر دل شکسته مان ، که راضی باید بود به رضای خدا...
از اینکه در معیت دوستان ، اینجانب را درغم مادری مهربان و فداکار مورد لطف مکرر خویش قرار دادید از همه سپاسگزاریم . امید که در جلسات شادیتان گوشه ای از بزرگواری وعنایت شماراجبران کنیم با تشکر خانواده ی جعفرزاده
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط م.خ.ع.ز
|
|
به یاد لباسی که هنگام رزم بر ان نقش کربلا گشت رسم.
JavaScript Codes |