تبليغاتX
چشمه سار ترقی
 

 

 

اشاره:

در روش تدریس خدا (1)با مروری بر نخستین درس خداوند به پیامبر خویش، نكته هایی لطیف و بدیع از این درس آموختیم. همچنین از لطایف پیام رسانی و شیوه های آموزش خداوند نیز سخن به میان آمد.در جریان نزول وحی درسهای نكته آموز دیگری وجود دارد كه در مقاله ی حاضر خواهیم آموخت.

*******

در جریان نزول وحی درس‌های الهی و پس از آن، آموزه هایی بدیع و نکاتی لطیف می‌توان یافت. به برخی از این آموزه‌ها اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت.

1. درس‌ها تدریجی، مستمر و متناسب با موقعیت‌ها عرضه می‌شوند تا پیامبر در رخدادها و حوادث، بتواند از آن‌ها بهره گیری کند. همین نزول تدریجی یا تنزیلی یا نجومی برای آنان که شنیده بودند کتاب‌های انبیای گذشته دفعی و یک باره نازل می‌شود پرسش هایی را بر می‌انگیخت. در قرآن این پرسش و پاسخ آن مطرح شده است. «وَقَالَ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا»* انان که کافر شدند گفتند چرا قرآن یک باره بر پیغمبر نازل نشد؟ ما قرآن را به تدریج فرو فرستادیم تا قلب تو را استوار بداریم.

از این پاسخ می‌توان فهمید که نزول تدریجی کتاب آسمانی در آیین پیامبران گذشته نیز بوده است. این سیر تدریجی آموزه هایی چند را در بر دارد.

نزول تدریجی نوعی پشتوانه ی روحی است. چون در حوادث و رخدادها، نزول آیات گونه‌ای از حمایت و هدایت به شمار می‌آمد

- درس‌ها متناسب با موقعیت‌ها باید گفته شود تا معنادارتر  تأثیرگذارتر باشند. درسها اگر با وقایع عینی و در زبان قرآنی "شأن نزول ها" همراه باشند بهتر درک و دریافت می‌شوند. اصولاً یادآوری آن صحنه ها، تداعی کننده ی درس‌ها نیز خواهد بود.

- تدریس تدریجی به تثبیت آموخته‌ها کمک می‌کند.

- تدریس تدریجی، امکان تأمل در آموخته ها، تجربه ی آن‌ها در بیرون و تعمیق و گسترش مضامین و مفاهیم را باعث خواهد شد.

- نوعی ناگزیری در نزول تدریجی بوده است. اگرحوادث یک باره اتفاق می‌افتاد، نزول یک باره نیز معنا پیدا می‌کرد!

- نزول تدریجی نوعی پشتوانه ی روحی است. چون در حوادث و رخدادها، نزول آیات گونه ای از حمایت و هدایت به شمار می‌آمد. اصولاً دادن درس بیرون از موقعیت، زمینه ی پذیرش را به چندان همراه ندارد. وقتی شخص گرفتار مشکلی است اگر از آن مشکل و راه حل آن سخن بگوییم کاملاً مستعد و آماده ی شنیدن و پذیرفتن است.

- اگر درس‌ها مکمل هم یا متناسب با موقعیت‌های متفاوت باشند در طرح تدریجی، جایگاه مسائل بهتر تبیین و تحلیل می‌شود. به زبان دیگر وقتی موضوعی متناسب با موقعیتی مطرح شود بهتر می‌توان آن را بررسی کرد و دال و مدلول‌ها را شناخت. اما اگر یک جا و یک باره مطرح شود چنین مرزبندی روشنی ممکن نخواهند بود.

هر چند درس‌های الهی به تدریج و براساس شرایط و موقعیت‌ها عرضه شده‌اند اما نوعی القای یک باره و یک پارچه نیز در نزول وحی وجود داشته است. به این القای دفعی و یک باره یا «رجومی»، در قرآن به ویژه در سوره ی قدر اشاره شده است. به عبارت دیگر در کنار تعلیم و تدریس مستمر تدریجی، یک یا چند بار مجموعه ی قرآن یک جا بر قلب پیامبر نازل شده است. این نوع نزول امکان دریافت یک پارچه و درک پیوستگی و وحدت مجموع را تبیین و روشن می‌سازد.

 

پی نوشت‌:

* سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی شریفه ی 33

 

منبع:

سنگری، محمد رضا، در آفاق تربیت، صص30-28

                                                                                                                         (یادگاری)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 8:34  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:5  توسط م.خ.ع.ز  | 
اموزشگاه زبان خارجی

پروین اعتصامی

 

زیر نظر سازمان آموزش وپرورش استان اصفهان

 

از مقدماتی تا پیشرفته

(ابتدایی وراهنمایی و متوسطه )

 

ثبت نام اغاز شد

محل تشکیل کلاسها  آموزشگاه حکیمه قهدریجان

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 11:5  توسط م.خ.ع.ز  | 

 توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسيرن
دو تا خسته، دو تا تنها
يکيشون تو، يکيشون من

ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده مهر بي صدايي
به لباي خسته ما

نميتونيم که بجنبيم
زير سنگيني ديوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه ديدار

هميشه فاصله بوده
بين دستاي من و تو
با همين تلخي گذشته
شب و روزاي من و تو

راه دوري بين ما نيست
اما باز اينم زياده
تنها پيوند من و تو
دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم
زنده هستيم تا اسيريم
واسه ما رهايي مرگه
تا رها بشيم ميميريم

کاشکي اين ديوار خراب شه
من و تو با هم بميريم
توي يک دنياي ديگه
دستاي همو بگيريم

شايد اونجا توي دلها
درد بيزاري نباشه
ميون پنجره هاشون
ديگه ديواري نباشه

..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط م.خ.ع.ز  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:34  توسط م.خ.ع.ز  | 

ما ز بالاییم و بالا می رویمما از آن جا و از این جا نیستیملااله اندر پی الالله استقل تعالوا آیتیست از جذب حقکشتی نوحیم در طوفان روحهمچو موج از خود برآوردیم سرراه حق تنگ است چون سم الخیاطهین ز همراهان و منزل یاد کنخوانده​ای انا الیه راجعوناختر ما نیست در دور قمرهمت عالی است در سرهای مارو ز خرمنگاه ما ای کورموشای سخن خاموش کن با ما میاای که هستی ما ره را مبند ما ز دریاییم و دریا می رویمما ز بی​جاییم و بی​جا می رویمهمچو لا ما هم به الا می رویمما به جذبه حق تعالی می رویملاجرم بی​دست و بی​پا می رویمباز هم در خود تماشا می رویمما مثال رشته یکتا می رویمپس بدانک هر دمی ما می رویمتا بدانی که کجاها می رویملاجرم فوق ثریا می رویماز علی تا رب اعلا می رویمگر نه کوری بین که بینا می رویمبین که ما از رشک بی​ما می رویمما به کوه قاف و عنقا می رویم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:39  توسط م.خ.ع.ز  | 

تقدیم معلم کلاس اولم:

از الف تا یاء سراسر سوختی

چشم هایت را به چشمم دوختی

قدر دانی از وجودت را به من 

ذره ای ای کاش می آموختی !

                                                       ن.ش

***

و تقدیم به معلمانی که ضربان قلبشون بانفس شاگردشون می زنه...

***روز اول که سپردند به استاد مرا

دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:28  توسط م.خ.ع.ز  | 

                                          هوالمحبوب                                     

اگر نبود تسلایتان به وقت غمم    شکسته بود همه روح من در این ماتم

خدا صبوریمان داد از نگاه شما      که وقت حادثه بودید  مونس و همدم

***

آنگاه که خداوند  بر ما غمی عظیم خواست و می رفت که کمر  صبرمان

 زیر  عظیم ترین داغ ها  خم گرددو در امتحانش در مانیم ،

قدم های همدلی  شما  تسلی  خاطرمان گردید

 و آیه آیه  نفس ها تان تلاوت  صبر  بود بر  دل شکسته مان ،

که راضی باید بود به رضای خدا...

 

 


 

از اینکه در معیت دوستان ، اینجانب را درغم مادری مهربان و فداکار

مورد لطف مکرر خویش قرار دادید  از همه سپاسگزاریم .

امید  که در جلسات شادیتان گوشه ای از بزرگواری وعنایت شماراجبران کنیم

 

با تشکر         خانواده ی جعفرزاده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط م.خ.ع.ز  | 

تسلیت

از چشمهایت خوانده ایم در داغ مادر این سخن

***

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن .دیدم که جانم می رود

 

سر کار  خانم مریم جعفرزاده (معاون محترم

آموزشگاه حکیمه)

درگذشت مادر مهربان و فدا کارتان را به شما و 

 

 

 خانواده ی  گرامیتان تسلیت عرض نموده ؛

 

از درگاه خدا وندطلب مغفرت برای آن عزیز و صبر

برای

  شما  داریم.

 

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط م.خ.ع.ز  | 

آب زنید راه را هین که نگار می​رسد


آب زنید راه را هین که نگار می​رسدراه دهید یار را آن مه ده چهار راچاک شدست آسمان غلغله ایست در جهانرونق باغ می​رسد چشم و چراغ می​رسدتیر روانه می​رود سوی نشانه می​رودباغ سلام می​کند سرو قیام می​کندخلوتیان آسمان تا چه شراب می​خورندچون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما مژده دهید باغ را بوی بهارمی​رسدکز رخ نوربخش او نور نثار می​رسدعنبر و مشک می​دمد سنجق یار می​رسدغم به کناره می​رود مه به کنار می​رسدما چه نشسته​ایم پس شه ز شکار می​رسدسبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسدروح خراب و مست شد عقل خمار می​رسدزان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می​رسد

  











+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:16  توسط م.خ.ع.ز  |